در کتاب «مونومانیا»، نیما شهسواری با نگاهی گزنده و فلسفی، اسطورهی «برتریِ عقلانیِ انسان» را به چالش میکشد. مسئلهی بنیادین اثر، واسازیِ پارادایمی است که در آن «مغز» نه به مثابهیِ ابزاری برای درکِ وحدتِ هستی، بلکه به عنوانِ سلاحی برایِ تسخیر، انقراض و استثمارِ دیگر گونههایِ حیات بهکار میرود. نویسنده با ترسیمِ دنیایی که در آن «هُبَجها» (ابرانسانهای عقلگرا) جامعه را بر مبنای ضریب هوشی (IQ) طبقه بندی میکنند، نشان میدهد که چگونه منطقِ ابزاری در نهایت، علیه خودِ انسان نیز شوریده و ضعیفترها را به جایگاهِ «حیواناتِ گوشتی» تنزل میدهد.
ساختار روایی اثر، سیرِ جنونآمیزِ تمدنی را تصویر میکند که از انقراضِ طبیعت آغاز شده و به ظهورِ «هُپَنها» (هوشِ نامیرایِ بیاحساس) ختم میشود. «مونومانیا» با معرفی آرکتایپهایی نظیر «سایپن» و «تمثیل مغز»، به کالبدشکافیِ روانشناسیِ تمدنی میپردازد که در آن «قدرتِ حل مسئله»، جایگزینِ «درکِ رنجِ جان» شده است. این کتاب در نهایت، تصویری دهشتناک از فروپاشیِ اخلاق در سایهیِ پرستشِ هوشِ سرد ارائه میدهد و مخاطب را به سویِ بازگشت به «اصالتِ جان» فرا میخواند.
این اثر در راستای فلسفهی «جانگرایی»، به صورت کاملاً متنباز و دیجیتال منتشر شده است. نویسنده با تأکید بر اینکه هرگونه چاپ کاغذی نوعی قتلِ طبیعت و غارتِ تنِ درختان است، بستری رایگان برای آگاهیبخشی فراهم کرده تا قانونِ رهایی در عمل رعایت شود. «مونومانیا» دعوتی است برای بیداری از کابوسِ عقلسالاری و بازگشت به آن حقیقتِ مهربانانهای که در آن، جانِ هر موجودی، فارغ از ضریبِ هوشیاش، مقدس است.